Biography
اينجانب كيارش متولد شهريور 1356 در تهران مي باشم. من بعد از طي دوران دبيرستان در يكي از مدرسه هاي غير انتفاعي كه كارش فقط پول گرفتن بود در آزمون دانشگاه آزاد در رشته مهندسي كامپيوتر نرم افزار واحد تهران جنوب قبول شدم. بعد از ورود من به دانشگاه فصلي تازه از زندگي من شروع شد. من در ابتدا از رشته اي كه قبول شده بودم خوشم نمي اومد تا وقتي كه در سال 1375 يه كامپيوتر 133 پنتيوم وان با 16 مگ رم را خريدم كه بعد از آن روز به روز علاقه ام به كامپيوتر بيشتر و بيشتر شد تا جايي كه الان فقط دوست دارم راجع به كامپيوتر وحوالي آن بحث كنم
سال 1377 بود كه با امير در يك كلاسي كه با هم داشتيم( كلاس رياضي دو) با هم آشنا شديم. امير هم مثل خودم اون روزا عقده كامپيوتر داشت. البته امير عمران مي خوند و گروهشون و كلاساشون اغلب با من فرق داشت. كم كم ارتباطمون همون قرار مداري بود كه تو دانشگاه با هم داشتيم اما كم كم با هم بيشتر اخت شديم و بيشتر رفت و آمد پيدا كرديم تا جايي كه امير جاي من رفت و امتحان فيزيك 2 من رو كه من اون روز مريض شده بودم و تازه اگه مي افتادم كلي عقب مي افتادم ، را بجاي من داد و قبول شد و خطرشو خريد. بگذريم از اون روز كه كلي اضطراب داشتيم و نزديك بود بگيرنمون. از اين به بعد بود كه ارتباطمون بيشتر شد. من خونشون مي رفتم و با هم از صبح پاي كامپيوتر مي نشستيم تا شب كه از اتاق مي اومديم بيرون. حتي نهار و شام رو هم تو همون اتاق 15 متري مي خورديم و كلي حال مي كرديم
ما دو تا با هم مدركمون رو گرفتيم كه امير سريع رفت تو يه شركت عمراني اما من يه مدت ول گشتم تا بلاخره يه كار واسه خودم توي يه شركت وابسته به شهرداري پيدا كردم. دوتا مون قرار گذاشته بوديم كه كار كنيم و سربازي رو با پول خودمون بخريم و همچنين هم سرمايه اي پيدا كنيم و بعد با هم بندازيم توي يه كاري
اينو بگم كه ديگه جاي هم رفتن سر كار واسمون عادت شده بود و يه روز كه مثلا امير قرار داشت من جاش مي رفتم سر كار و بر عكس
توي همين منوال بوديم كه قانون كذا و چزاي لغو خريد سربازي اعلام شد كه حسابي حالمون رو گرفت اما بعد از اين موضوع امير رفت و برگه اعزام به خدمت گرفت و رفت خدمت اما من نرفتم و برگه نگرفتم. الان هم بي خيال سربازيم و به قول معروف قيد كارت پايان قيمت رو زدم همچنين قيد زن گرفتن و خريد و فروش ماشين و استخدامي و هر چي كه وابسته به كارت پايان خدمت باشه رو زدم
تنها چيزي كه مي تونه نظرمو راجع به خدمت رفتن را عوض كنه ، رفتن به خارج از كشور و پاسپورت خواهد بود
الان هم تو همون شركت قبلي اما يه شعبه ديگش دارم كار مي كنم و در آيده نزديك خيال دارم با امير خان يه كارايي بكنيم و يه جاهايي رو بگيريم فعلا معلوم نيست
سخن روز / مقالات / آرشيو / درباره / تهيه كنندگان / تماس